تبليغاتX
خموشانه
پرسید:"داری چیکار می کنی؟"

گفت:"دارم می می خورم."

پرسید:"چرا؟"

گفت:"تا فراموش کنم."

پرسید:"چی رو؟"

گفت:"سرشکستگی می خوارگی رو!!"


+ بابک | چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 3:4 بعد از ظهر |
سلام. می خوام دوباره پست بنویسم ، هر چند شاید هیچ وقت اینجا خیلی جدی ننوشتم، پس فعلا...
+ بابک | چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 2:59 بعد از ظهر |